شهید فخریزاده چهره ممتاز هستهای و موشکی. بیخ گوش خودمان به رگبار بسته شد که کم و کیفش بماند برای اهل فن. اما درد ترور ایشان را ناعملی رسانه چند برابر تلختر کرد. صداوسیما باز هم در پوشش حادثهای مهم جا ماند که دیگر تبدیل به عادت شده است؛ اما درد آنجاست که بعد دو روز در تحلیل و تشریح ماجرا هنوز گیج میزند. دریغ از چند خط تحلیل و خبر درست و ارائه منطقی صحیح برای توجیه خودیها و خنثی سازی عملیات رسانهای دشمن. از مابقی رسانهها هم انتظار خاصی نیست، سازشان غالباً ناکوک بوده و هست.
اما علت چیست؟
اول نداشتن پروتکلهای تدوین شده و آموزش آن به مدیران و خبرنگاران است. از زلزله گرفته تا گرانی گوشت و مرغ و جنگ و ترور رسانه ملی نمیداند باید چه کند، هر دفعه سازی میزند، این ندانستن یعنی نداشتن برنامه مواجهه با مسائل
مثال: وقتی پروتکل رسانهای برای حوادث این چنینی ندارید، شاهکار مصاحبه با خانواده شهید فخری زاده منتشر میشود، یک روز پس از حادثه و در اوج غم و مشکلات آن خانواده خبرنگار رفته و مصاحبه گرفته که نهایتاً هم دیدید که چه دسته گلی مجددا به آب زدند.
دو: صداوسیما برای خودش موجودیت مستقلی تعریف نکرده و ندارد. قاطبه خطوط مهم خبری آن از بیرون سازمان تعیین میشود. یعنی استقلال سیاسیاش صفر است.
سه: شجاعت در میان مدیران میانی و ارشد رسانه ملی وجود ندارد که در حوادث این چنینی خودشان خطوط حرفهای را ترسیم کرده و عملیات رسانهای را جلو ببرند.
در آخر اینکه هماهنگی رسانههای ایران با وجود آنکه غالباً دولتی و حاکمیتی هستند، تاسف آور است. نبود برنامه مشخص و دستور العمل در میانشان بیداد میکند، تحلیل و عملیات مشترک هم بماند!
اتفاقاً دشمن این مسائل را میداند و برای همین هم هست که ماجرای ترور شهید فخریزاده دو چَک خوردیم، اول فخری زاده را ترور کردند و بعد هم با عملیات رسانه باعث شدند نوک تند پیکان انتقادت به داخل بچرخد و این هم چَک دوم بود.
انتهای پیام/ رضا حیدری